شنبه ۱۳۸۶/۰۹/۱۰ | 8:20 | دنیا -
دوست داشتم پرنده ای بودم
پرنده ای بودم و بر فراز کوچه عشق پرواز می کردم
شقایقی بودم و در هر کجا و هر خانه ای شادی پخش می کردم،
نسیمی بودم و در بلند ترین نقطه خیال می وزیدم
کتابی بودم و خودم را سرشار می کردم از محبت ، مهربانی و صمیمیت
دوست داشتم پیرمردی بودم و کاسه ای به دست می گرفتم و
به جای سکه سیب گدایی می کردم،
سیب سرخ خوشبختی
ولی ... شاید بنوانم به جای روییدن در یک خانه،
گل شعری را در آن خانه بکارم و
به جای اینکه پرنده ای باشم و پرواز کنم در کوچه عشق،
خود پرنده ای را در آن کوچه به پرواز درآورم
به جای تبدیل شدن به کتاب محبت،
خود کتاب محبت را بنویسم و
به جای گدایی سیب،
خود به گدا سیب ببخشم،
سیب سرخ خوشبختی
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: