سلام به همه دوستان
امروز خیلی خلاصه می خوام راجع به موجودی که شاید کلمات از وصف آن عاجز باشد بگم:
این انسان به ظاهر نحیف ، ضعیف که بقولی با کمترین آزردگی خودش را با گریه سبک می کند در نگاه اول شکننده می نماید . انسانی پر از عاطفه و احساس. دل رحم . زندگی را فدای عزیزانش می کند تا رضایت خاطر آنها عامل و پاداش موفقیتش باشد. حتی لحظه ای هم از هدف خویش غافل نیست. با این حال نمی دانم مقصر کیست یا چیست که عزیزانش به این همه لطف و مهربانی عادت کرده اند و گاه بی توجه شده و گاه نیز قدر منزلت نمی دانند!! مقصر ذات عزیزان است یا محیطی که انها را احاطه کرده؟ نمی دانم!!
و او کسی نیست جز مادر خانواده . با همه عادی بودن ،زمانهایی وجود دارد که الحق و والانصاف دیگر این مهربانی و از خود گذشتگی به اوج می رسد و شاید نادیده و پنهان، اشکی نیز سرازیر می شود و به عظمت این مخلوق با عمق وجود پی می برد.این حس در یکماهه اخیر به من دست داد. یک ماهی که یک روزش هم ارزش یک دنیا را دارد !! سحرهای ماه رمضان. هنوز هم سختمان است که هنگام سحر بیدار شده و سحری آماده را نوش جان کنیم!!! چه رسد به اینکه ساعتها قبل بیدار شده و یا اغلب اصلا نخوابیده تا بخواهیم غذایی را آماده کنیم. سرآخر هم شاید خرده بر کیفیت غذا گرفته شود!!!
اما این مادر است که بی هیچ منتی همیشه حاضر در صحنه است و حتی خم به ابرو نمی اورد. یادم می اید بچه که بودیم ۶ بار باید صدایمان می کرد(مادر) تا منت گذاشته و بیدار شویم!!!
همسر عزیزم
بابت تمام زحماتت متشکرم .شاید نتوانم آنطور که شایسته است از دین مهربانیها و تحملهایت برآیم. اما همیشه در ذهنم شکر خوشبختیم را دارم.
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: