امروز هفتمین روز وداع ناصر با این دنیای فانی است. می گویند اتفاقیست که باید می افتاده و کسی نمی توانست جلودارش باشد.
به جهت باورندان عدم حضور فیزیکی ناصر ، خودم در تدفینش مشارکت کردم .
از خاکیم و بر آن نیز باز میگردیم.
خیلی زیاد درگیر روزمرگی دنیا شده ایم.
اما اگر کمی از زاویه دید بالاتر نگاه کنیم، زندگی گذر سریع دوران بچگی، جوانی، پیری و به مرور گذر از دنیایی بیش نیست.
این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟
بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.
و به قول دوست عزیزمان آقای ایگدری :
جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: