حق تعالی بردی بیزگه نعمت الوان نی
جانینگی قربان ادیپ صرف ایله خان و مان نی
خوش عجب ماهِ شریف رمضان مهمان نی
جنت المأوی دیله سنگ توُتا برگیل روزه نی
محمد امتی یا رمضان
ــ فرض عین قیلدی خداییم بارچامیزغا روزه نی
لامکان بردی سعادت فیض و رحمت بیل آنی
عاقل و دانا گره ک شکرانه لار قیلغای مونی
جنت امأوی دیله سنگ توُتا برگیل روزه نی
محمد امتی یا رمضان
ــ حق تعالی بویووغیدیر بارچامیزغا خاص و عام
روزه نی بیر گون اییسِنگ آلتمیش کیشیگه بر طعام
ایکی آیلاپ روزه توتغیل توبه قیلغیل المدام
جنت المأوی دیله سنگ توتا برگیل روزه نی
محمد امتی یا رمضان
ــ روزه توتمایانی نه ایله یأرلر
تاموغ نینگ اوْرتاسیندا باغلایارلار
یوزونه قارا چکیپ داغلایارلار
محمد امتی یا رمضان
نواهایی بود که دیشب بعد از افطار از پشت تلفن همراه با پخش صدای بلند ، خونه سه نفره ما رو طنین افکنده بود و برای دقایقی کوتاه تصویر این مراسم قشنگ در کوچه دوران کودکی و خاطراتمان را مجسم نمود.
دست مادر عزیزم درد نکنه که هر سال نمیزاره ما هم مجازاً بی نصیب بمونیم و یه دور هم درخواست می کنه واسه خونواده من بخونن.
یادش بخیر این ابیات رو تو کوچمون مرحوم عبداله دایی دوجی همسایه دیوار به دیوارمون می خوند، بعد ایشون یه مدت کم پدرم که اونم واگذار کرد به من و من که از اونجا اومدم بیرون هر ساله توسط همسایه ته کوچه بن بستمون(حمید جان رجبی) که دستش درد نکنه که این گروه اصلی رو همیشه حفظ کرده.
** البته امسال یکی دیگه هم زنگ زد و یارمضانی دیگر رو هم ما شنیدیم اما این بار خبر از بزرگ شدن خواهر زادم ، بهرام بود!! که مامانش به عشق اینکه بزرگ شده و مثلن برای بار اول برای خودشون گروهی درست کردن و دارن یارمضان می خونن به داییش زنگید و صفایی کردیم و دیدیم که واقعاً:
این دایره عمر عجب می گذرد!!!
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: