
![]()
رفتم تو تصور خوشایند!!! اینکه:
- الان تو ماشین کلی بچه داشتم و با سر وصدا و جیغ دادشون حال می کردم مخصوصاً تو این ترافیک دلچسب!!
- تصور اینکه تا دقایقی دیگر همشونو می بایست صبحونه و ناهار و شام و .... بدم مخصوصاً تو این ارزونی وان افزا!!
- تصور اینکه همشونو برم تو مدرسه و دانشگاه ثبت نام کنم مخصوصاً تو جایی که آموزش بالکل رایگانه!!
- تصور اینکه واسه هر کدوم سالی حداقل دو دست لباس بخرم مخصوصاً تو جایی که تو تولید پوشاک خودکفا شده و بوتیکا دم در منزل تحویل میدن از بس ارزونیه!!
- مهمتر از همه اینا تصور اینکه ماهی فقط 3میلیون بدم بتونم لااقل یه 90 متری جای متوسط شهر اجاره کنم تا تو یه اتاق خواب مجبور نشیم بیش از سه نفر باشیم!!!
- تو این رؤیای شیرین بودم که صدای بوق ماشینا نذاشت بیش از این تو بهشت دنیوی خودم سیر کنم و چند متری رو به جلو حرکت کردم :)
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: