جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۰۹ | 9:36 | دنیا -
در میان آشفتگی ذهن . در خواب مجدد صبح بین ۸ تا ۹ صبح با چشمانی اشک آلود بیدار شدم.
تو خواب حلیمه خاله ام رو دیدم که بیش از ۲۰ سال پیش به رحمت خدا رفته بود. خونه پدری ما اومده بود. خاله رو با همون سن و سال همون موقعش میدیدم اما خودمو خواهرا رو با سن الان.
دویدم سمتش با اشک. فکر میکرم خدا زمان رو کمی عقب برده. بغلش کردم .چون میدونستم که به رحمت خدا خواهد رفت. اندوهبار دوست داشتم بشدت دوستش داشته باشم و بقیه عمرشو نذارم غمی داشته باشه . بقیه هم همین حس منو داشتن.
حلیمه خالم واقعا از شدت فشار ذهنی و روحی که بهش وارد شد دق کرد و برحمت خدا رفت. از بس اطرافیان آزردنش.
دوستت دارم خاله جان. روحت شاد شاد
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: