سوم عید امسال مصادف با شروع روزگی بود. بعد حدود 17 سال دیگر روزه گرفتن اون مفهوم ارزشمند قبلی رو نداره واسم. برا همین تابوی حتما حتما روزه بودن رو امسال یه چند روزی شکستم و بایقی روزها رو هم اگر میگیرم صرفا طبق عادته . هر ساله سعی میکردم قرآن رو هم ظرف یکماه ختمش کنم. امسال تا به امروز که بیستم رمضان است دست به قرآن نزده ام. این حجم از تغییر واسه خودمم جالبه!! الان کمی بیشتر فکر میکنم و با خودم میگم که چه کار مزخرفیه یک ماه طی روز نخوری!! و شب که بشه ملت آزادن هر چقدر خواستن هر چی که بخوان رو بخوردن!! آخه این کجاش به یاد گشنگان بودنه!؟ منی که میدونم ساعاتی بعد غذای خوب دارم و مطمیئنم به چند ساعت بعد. فقیر کجا اطمینان دارد؟!! حالا خیلی نمیخوام به عمق افکارم بپردازم اینجا(صحبت بهشت و جهنم و ...)!!.
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: