11 تا 22 شهریور ماه روزهایی که فقط و فقط رفت به این سمت که من سفری بروم که ذره ای به ذهنمم خطور نمیکرد که این سفر رو برم و نه علاقه ای داشتم!!
بله رفتم سفر حج عمره !!
قصد اولیه فقط همراهی مادر بود و بس . مادری که پس از چندین بار تصمصیم برای رفتن باتفاق خواهران، هر بار داستانی پیش میومد! دو بار برای سالها عدم صدور ویزا توسط عربستان برای ایرانیها! کرونا و ... اینبار هم استرس جنگ 12 روزه !!
توکل را بر خدا نهادیم . رفتیم 5 روز مکه و 5 روز مدینه.
هیچ وقت تصور نمیگردم که این سفر را مثبت را ارزیابی کنم. منقلب شدن قلبم زمانی بود که برای بار اول از راهرویی که به کعبه منتهی میشد، خود کعبه را دیدم. حسی داشتم که تا به الان این حس خوب را تجربه نکرده بودم!! البته فضا و جو حاکم روحانی که باعث میشود آدم فقط و فقط به درون خود فکر کند و با خود خلوت کند. با مفهوم ماده و جسم کعبه و اون مکان کاری ندارم اما در نهایت از آن سفر حس خوبی برایم به بادگار ماند.
تمام سفر تمام سعی ام را کردم که وفق خواسته مادر باشم و تا جای ممکن برایش کم نگذارم. حس و حال مادر را هم که می دیدم لحظه به لحظه خوشحالتر بودم که این کار رو کردم و مراقبش بودم که بیاد و به آرزوی چندین و چند ساله اش برسه.
خلاصه اینکه به تجربه اش می ارزه. ایشاله اگر هاتیجا هم دلش بخواد دوست دارم ببرمش و اونم این حس رو تجربه کنه . ایشاله
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: