سه شنبه ۱۳۸۷/۰۶/۰۵ | 13:31 | دنیا -
املوز 150 لوز از تولدم میگذله. الان دیگه بلا خودم لو زمین بلمیگلدمو و
غلت می خورم. البته فقط غلت نمیخولما، دوست دالم هل چی دستم بیاد بخولم
ولی این بابا نمی ذاله. اون روز رسیدم به یه جعبه دستمال کاغذی. یکمیشم
خولدما ولی مامان بقیشو ازم گلفت! مزشم خوب نبود.
جاتون خالی اونشب بابا واسم موزیک شاد گذاشت و من شلوع کردم به رقصیدن. نمیدونم واسه چی مامان و بابا از خنده روده بر شده بودن. خوب دوست داشتم بلقصم دیگه!
بعضی شبا همه با هم می ریم بیلون. آخ چه جووونی میده سواری گرفتن از مامان و بابا. ولی نمیدونم چرا هیچی دیگه غذا بهم نمیدن. فقط شیر و شیر و شیر(بابا خسته شدم دیگه!)
یه چیزی هم جالبه. بیرون که میرم نمیدونم چرا همه بهم یه چی میگن و پرروهاش لپ هامو می کشن. (مگه من چمه؟!!)
** این روزا یه خورده خلابکاری زیاد می کنم. می خوام ببینم مامانم خیلی دوستم داره یا نه؟ حقیقتش اولش یه خورده ناراحت میشه ولی نمیدونم مثل دیوونه ها میمونه، یه دفعه بازم نازم می کنه و بغلم می کنه.(عجب موجویه این بشر!)
ایلای- همتونو دوست دارمجاتون خالی اونشب بابا واسم موزیک شاد گذاشت و من شلوع کردم به رقصیدن. نمیدونم واسه چی مامان و بابا از خنده روده بر شده بودن. خوب دوست داشتم بلقصم دیگه!
بعضی شبا همه با هم می ریم بیلون. آخ چه جووونی میده سواری گرفتن از مامان و بابا. ولی نمیدونم چرا هیچی دیگه غذا بهم نمیدن. فقط شیر و شیر و شیر(بابا خسته شدم دیگه!)
یه چیزی هم جالبه. بیرون که میرم نمیدونم چرا همه بهم یه چی میگن و پرروهاش لپ هامو می کشن. (مگه من چمه؟!!)
** این روزا یه خورده خلابکاری زیاد می کنم. می خوام ببینم مامانم خیلی دوستم داره یا نه؟ حقیقتش اولش یه خورده ناراحت میشه ولی نمیدونم مثل دیوونه ها میمونه، یه دفعه بازم نازم می کنه و بغلم می کنه.(عجب موجویه این بشر!)
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: