پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۲ | 20:4 | دنیا -
عادت ندارم اتفاقات رومزه خودم رو تو فضای مجازی جدید مثل اینستا و ... نشر بدم . اینجا هم که می نویسم گهگداری صرفا به عنوان دفتر خاطرات برای خودم و شاید بعد از ما اگر بلاگفایی باشد برای خونواده و بچه هام باشه.
روز 5 شنبه اول اسفند بود فک کنم که آیلین رو رسوندیم کلاس مادم و تو همون فاصبه دو دقیقه ای من کانال خبری تلگرام رو باز کردم و فهمیدم که فردا یعنی 2 اسفند آزمون دکترا هستش . یادمون افتاد که ثبت نام کرده بودیم!! تو مسیر از یه کافی نت پرینت کارت شرکت در آزمون رو گرفتیم و فرداش بدون هیچ مطالعه ای رفتیم سر جلسه آزمون.
از اونجا که نه خونده بودم و نه وقت خوندن داشتم و دارم که سالهای بعد بتونم دانشگاه دولتی قبول شم اما دوس داشتم و دارم کلا درس خوندن رو!! نهایتاً الان دانشجوی ترم اول مالی بین الملل هستم تو علوم و تحقیقات!! 6 مهر ماه هم پایان نامه ارشد دومم رو تو رشته مدیریت مالی همون دانشگاه دفاع کردم!
دورانی هست که بواسطه شغل وسمت وقت ندارم مرتب کلاسا رو برم و به درسا برسم ولی خوااهم رسید ایشاله.
بنظر من مطالعه و یادگیری شیرینترین کاریه میشه انجام داد به شرطی که کمی حواست به خودت باشه و اینقدر غرق کار و ... نباشی مثل من.
یکسالی هم هست که معاون نظارت مالی تو اداره کل خودمون هستم .
بچه ها هم که امسال سال مهمی هست براشون . کنکوری و آزمون تیزهوشان . مادر هم بشدت و گام به گام باهاشون همراه. دستت طلا هاتیجای من . بوس بوس
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۲ | 19:29 | دنیا -
11 تا 22 شهریور ماه روزهایی که فقط و فقط رفت به این سمت که من سفری بروم که ذره ای به ذهنمم خطور نمیکرد که این سفر رو برم و نه علاقه ای داشتم!!
بله رفتم سفر حج عمره !!
قصد اولیه فقط همراهی مادر بود و بس . مادری که پس از چندین بار تصمصیم برای رفتن باتفاق خواهران، هر بار داستانی پیش میومد! دو بار برای سالها عدم صدور ویزا توسط عربستان برای ایرانیها! کرونا و ... اینبار هم استرس جنگ 12 روزه !!
توکل را بر خدا نهادیم . رفتیم 5 روز مکه و 5 روز مدینه.
هیچ وقت تصور نمیگردم که این سفر را مثبت را ارزیابی کنم. منقلب شدن قلبم زمانی بود که برای بار اول از راهرویی که به کعبه منتهی میشد، خود کعبه را دیدم. حسی داشتم که تا به الان این حس خوب را تجربه نکرده بودم!! البته فضا و جو حاکم روحانی که باعث میشود آدم فقط و فقط به درون خود فکر کند و با خود خلوت کند. با مفهوم ماده و جسم کعبه و اون مکان کاری ندارم اما در نهایت از آن سفر حس خوبی برایم به بادگار ماند.
تمام سفر تمام سعی ام را کردم که وفق خواسته مادر باشم و تا جای ممکن برایش کم نگذارم. حس و حال مادر را هم که می دیدم لحظه به لحظه خوشحالتر بودم که این کار رو کردم و مراقبش بودم که بیاد و به آرزوی چندین و چند ساله اش برسه.
خلاصه اینکه به تجربه اش می ارزه. ایشاله اگر هاتیجا هم دلش بخواد دوست دارم ببرمش و اونم این حس رو تجربه کنه . ایشاله
جمعه ۱۴۰۴/۰۵/۰۳ | 0:49 | دنیا -
زمان بشدت در حال گذره در واقع عمر بشدت در حال گذره و قشنگ بالا رفتن سن رو حس می کنیم. جنگ رو از نزدیک ندیده بودیم که از ۲۳ خرداد بمدت ۱۲ روز دیدیم. پدافند، موشک ، ریز پرنده، جنگنده ، بمب و ... 😔
و الانم تعطیلی بخاطر بحران آب!
درد پشتت، ام آر آی ، نوار عصب و عضله، مامو و سونوگرافی! و درد شانه و گردن! همه و همه قطعا دلیلی جز عصب نیست!
باید بیشتر مراقبمون باشیم عزیزم هر چند همه چی مردم و ملتمون رو هواست و کس را امیدی نمانده !
چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۸/۲۳ | 0:25 | دنیا -
واقعا خدا قوت بهت عزیزم.
دمت گرم از اینکه هم سر کار میری. هم به درس بچه ها توجه داری . هم کلاسای متفرقه بچه ها. و نیز کارهای خونه و ...
و بدتر از همه منو تحمل میکنی عزیزم. ❤
بشدت دوستت می دارم زیبای من 💋
نصفه شب ۲۲ آبان ۴۰۳ بیمارستان خاتم الانبیاء
چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۱۹ | 7:49 | دنیا -
هوا بد دو نفره است. تنفس این روزهای تهران آدمو یاد هوای ملس شمال و کمی هم پاییز بارانی میندازه.
سعی کنیم کمی آرامش را دریابیم چرا که این قافله عجب می گذرد. واقعا
آخرای سال تحصیلیه . دمت گرم عزیزم که چون کوه پای آموزش و تربیت بچه ها وایسادی. خدا قوت عزیزم 💋❤
پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۰۲ | 0:44 | دنیا -
سلام عزیزم
روز اول عیده . فک کنم دفعه اولیه که ما خونه مون هستیم. سفره هفت سینی که آیلین درست کرده با ماهیاش و تولدی که ایلای و جیگر واسم گرفتین تو رستوران باشگاه.
دمتون گرم. آرزو می کنم همه مون سلامت باشیم و دلمون خوش باشه.
دوستت می دارم 💋❤
دوشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۳۰ | 21:40 | دنیا -
الان بشدت نشستی پای پروژه ات. فردا آخرین روز این ترمت است ایشاله.
زحمت بردن آوردن ایلای جان و دیگر کلاسهای بچه ها رو هم در کنار رسیدگی به درسشون داری میکشی.
سر کار و کمک به وضعیت رفاه خانواده رو هم داری به دوش می کشی
کارهای خونه که تمامی نداره
و زبانی که بشدت داری تلاش میکنی.
خدا قوت و خسته نباشی عزیز من. واقعا دمت گرم. با یک برنامه ریزی خوب ، تلاش و پشتکار و قطعا با اولویت بندی دیواری وجود ندارد که فتح نشود. فقط هوای سلامتی خودتم داشته باش که هنوز هنوزا سه نفر بشدت بهت نیاز دارن.
دوستت می دارم زیبای من 
دوشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۸ | 19:47 | دنیا -
امروز گفتن که فردا مراسم تودیع معارفه دارن و رسما روز آخرم در استانی خواهد بود که ربع سنم را آنجا هستم! نمیدانستم روزی مبارک است یا برعکس؟! گرچه دلتنگش هستم و خواهم بود اما به زیبایی اردیبهشت سرسبز بهار قطعا مبارک است. گرچه سخت است شهری که سالهاست بدان عادت کرده ای را ترک کنی اما یقین دارم مرد تغییر هستم و پیروز خواهم بود. با خود می گویم اینکه چیزی نیست، تغییرات اساسی تر در پیش است ان شاءالله.
برای خودم، هاج جام ، ایلایم و آیلینم بهترین روزهای آتی را می بینم. الهی آمین
سه شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۲ | 10:51 | دنیا -
سوم عید امسال مصادف با شروع روزگی بود. بعد حدود 17 سال دیگر روزه گرفتن اون مفهوم ارزشمند قبلی رو نداره واسم. برا همین تابوی حتما حتما روزه بودن رو امسال یه چند روزی شکستم و بایقی روزها رو هم اگر میگیرم صرفا طبق عادته . هر ساله سعی میکردم قرآن رو هم ظرف یکماه ختمش کنم. امسال تا به امروز که بیستم رمضان است دست به قرآن نزده ام. این حجم از تغییر واسه خودمم جالبه!! الان کمی بیشتر فکر میکنم و با خودم میگم که چه کار مزخرفیه یک ماه طی روز نخوری!! و شب که بشه ملت آزادن هر چقدر خواستن هر چی که بخوان رو بخوردن!! آخه این کجاش به یاد گشنگان بودنه!؟ منی که میدونم ساعاتی بعد غذای خوب دارم و مطمیئنم به چند ساعت بعد. فقیر کجا اطمینان دارد؟!! حالا خیلی نمیخوام به عمق افکارم بپردازم اینجا(صحبت بهشت و جهنم و ...)!!.
سه شنبه ۱۴۰۱/۱۲/۲۳ | 8:51 | دنیا -
گه، بیداد می کند این تنهایی !!
تنهایی ای که در دل تشویش ذهن و شلوغیها گم می شد. گم شدن دائمی تنهایی ام آرزوست 
سه شنبه ۱۴۰۱/۱۲/۰۲ | 17:13 | دنیا -
دقایق را چشم براهم تا بیایی و ببینمت مشتاقانه.
عصر سه شنبه. درب دانشگاه ❤
شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۲۲ | 23:0 | دنیا -
چهارشنبه شب بود. 18 بهمن. ساعت 11 شب پریدند و رفتند. طبق معمول یکی یکی بهترینهایمان را تا فرودگاه ترنسفر می کنیم. هر دو پس از سالها کار و زحمت و خون دل خوردن ، حال که می بایست نزدیک بازنشستگی و استراحتشان می باید می شد با کوهی از بغض و اندوهی که گه می ترکید وطن را ترک نمودند . مگر چه می خواستند؟! فقط کمی آرامش ذهن و آینده ای آرام و روشن برای خود و فرزندان. به هر حال تنها گزینه ممکن را تلاشیدند و رفتند.
آرزو می کنم هر چه زودتر دوران سختیی را که انتظارشان را می کشد به پایان برسانند و به آرامش و آسایش برسند.
اشکهای ایلای و آیلین ، صبا و صوفیا ، بغضهای حالیما و هاتیجا ،سلیمه ، شیما ، شریف، ایلناز، آنا و من( که مجبور بودیم ظاهر را حفظ کنیم چون جنسمان مرد بود و آنا که می بایست امید سه نفر دیگر هم می بود) و همراهی سولماز و مسعود ، مهرداد و مهیار.
خداوند یار و همراهشان .
یکشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۰۲ | 3:3 | دنیا -
بعد مدتها نزدیک سحر سری به اینحا زدم.
عزیز من دم خودمون گرم که با لذت تمام در حال تلاش برای ارتقاء کیفیت زندگی کوتاه در این دنیا هستیم. اصل لذت بردن از مسیر است . و خدا رو شکر که دیگری رو ابزار و وسیله برای خودمون نمیبینیم و مفهوم زندگی رو اینقدر کوچیک نمیکنیم .
عشق ، مسیر و هدف زندگانی من تلاش بیکران برای خوشحالی و سلامتی تو و دو تا جیگرامونه . و در این مسیر لذت میبرم. دوستت دارم شدید🤩
شنبه ۱۴۰۱/۰۷/۱۶ | 12:27 | دنیا -
سال تحصیلی 1401 هم شروع شد . ایلای جان که مدرسه اش نزدیکه و خودش ماشاءالله میره و میاد . 7.30 الی14.30
آیلین جان هم که رفتش طالقانی و متاسفانه هنوز سرویسش درست نشده و کمی رفت و آمدش سخنه 8.30 تا 12.30
هاججام هم که سه روز در هفته مدرسه و میره و دو روز هم دانشگاه
منم که همچنان سرکارم و سه روز هم دانشگاه.
اینترنت قطعه و گهگداری برخی سایتها رو میشه کانکت شد. ایشاله که این موضوع هم رفع شه و ما هم به روال برگردیم و کمی آرامش رو تجربه کنیم.
چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۵/۱۹ | 8:31 | دنیا -
این روزها:
کلاسای ایلای جان دو روز در هفته شروع شده .
خونه مسعود دایی دمش گرم.
اول شهریور هم کلاسای آیلین جان شروع میشه که همین روز هم قراره خونمون رو تحویل بدن. ان شاءالله
دو روزه پراید بابا رو آوردم و ماشین قرمز رو تحویل دادم. حرف و حدیث و چالش کاری این روزا با بی ارزشی صاحبان قدرت مخصوصا تو زیست سعی بر از پا درآوردن من دارند.
منتظر خبر از مرتضوی هستم. نشد رحیمی، رهبر و طبر . هر آنچه خبر است همان افتد اتفاق.
هاججام هم آخرای ترم یک آفرینشه و انتقالی موقت سال دوم هم اوکی شد.
خلاصه همچنان زنده ایم و قراره زندگی بکنیم .
دوشنبه ۱۴۰۱/۰۳/۰۹ | 23:25 | دنیا -
اوضاع اقتصادی مردم به طرز فجیعی خراب شده و رو به خرابتر شدن است. واقعا من که نمیدانم به کدامین جرم این مردم باید مجازات شوند؟
چهره ها غمگین و افسرده. ملت هر روز گشنه تر و مریض تر.
تورم فوق بیداد میکند و قرار است باز هم فریاد بزند!!
در این میان غم و غصه ملت شده نان روز . دیگر کسی به نیازهای بالاتر پوشاک .مسکن و منزلت اجتماعی و ... فکر هم نمیکنند. بسیاری هم تلاش برای گریختن میکنند و ترک وطن که ان شاءالله توفیق یابند. دوستان .آشنایان گهکداری خداحافظی میکنندبلکم باقی عمرشان و آینده فرزندانشان را تضمین کنند.
باید کوشید عزیزم.باز هم باید تلاش کرد و ناامید نبود. شک ندارم تلاش نتیجه اش موفقیت خواهد بود. دلخوشی مهمترین در زندگانیست فرقی ندارد در کجای این کره خاکی.
جمعه ۱۴۰۱/۰۲/۰۲ | 19:54 | دنیا -
هفته اول که بارونی بود و همش خونه خودمون (ک۵ ملانفس) بودیم هفته دوم آفتابی بود و حسابی گشتیم: کوهنوردی القجر با پسرخاله ها . یک روز پیشکمر با سامان و احد . یک روز مرز با مامان( نون سنتی و بورگ) . آب بندان فندرسک خان ببین.
بعد ۱۳ به یکباره گفتن که مدارس حضوریه! مدرسه فرزانگان و کندیریا ! هر دو تهران ! و ما خارج از تهران!
خلاصه بالاجبار اومدین خونه مسعود دایی. قموشی. و منم اکثرا میام پیشتون. بچه ها اسنپ (گرون وحشتناک) و شما هم ۴ روز در رفت و آمد کرج . محمد شهر و ماهدشت!
ماه رمضونم هست و افطار و سحری من.
اساس شلوغی عزیزم. خدا قوتت بده . ایشاله بزودی تهران ساکن خواهیم شد . دوستت دارمممم
یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۹ | 19:18 | دنیا -
ساعت ۱۹ و ۳ دقیقه و ۲۶ ثانیه سال ۱۴۰۱ هم اکنون را در مترو گلشهر به سمت مسعود دایی تحویل کردم. فکر میکنم بار اولی بود که ۲۹ اسفند روز تولدم را تا لحظاتی قبل سر کار بودم!
سال ۱۴۰۰ هم گذشت با تمام سختیهای کرونا و وضعیت اقتصادی کشور. اما برای من و خانواده ام حرکتهای رو به جلوی مثبتی ثبت شد. تلاش خیلی زیاد در این سال علیرغم سه ریجکتی تجربه هایی را به ما افزود که میشود برای ادامه حیات تصمیمی بهتر و بهتر گرفت.
چهره هایی که لحظه تحویل سال در مترو میبینم چهره هایی هستند که فریاد می زنند : سالهاست که تحویل سال و اینکه الان چه زمانیست و چه اهمیتی دارد را از یاد برده اند!! وای چه بر سر مردم سرزمینم آمده است.
امیدوارم سال بعد در مورد سال ۱۴۰۱ که مینویسم سرشار از شور و شعف برای همه انسانها باشد. آمین
چهارشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۱۸ | 0:13 | دنیا -
چند روز پیش:::
هاتیجا: کریم جان من و ایلای جان فردا کلاسامون حضوریه و کلاس ایرانی آیلین جان آنلاینه. سخته آیلین تنها بمونه خونه مسعود دایی با این شیطنتش .
کریم: اشکال نداره عزیزم .امروز بعد کار من میام پیشتون و فردا آیلین جان رو با خودم میبرم سر کارم.
فرداش:::
با صدای در حدود شش و نیم بیدار شدم و دیدم هاججام و ایلای دارن میرن. خداحافظی کردم و دوباره خوابیدم.
ساعت ۸ گذشته بود که بهمراه آیلین شال و کلاه کردیم که بریم. هر چه تلاش کردم نتونستم در خروجی آپارتمان رو باز کنم!!!
فکر میکنید چرا باز نمیشد؟!
همون هاججا خانوم رفته بود و در رو پشت سرش قفل کرده بود 🙄
خلاصه اگر کریم سابق بود آتیش میگرفت!! اما کمی غر زدم و ثبتش کردم به عنوان یک خاطره زیبا و ماندگار
سه شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ | 21:9 | دنیا -
پدر کیست؟
اصلا پدر چیست؟!
پدر وسیله ایست که در بوجود آمدنت نقش دارد. بهمراه مادر بزرگت میکند اما بزرگ کردنی که اول اولویتها و خوشیهای خودش بعد بچه ای که بوجودش آورده!!
تعریفی که از پدر توسط ۹۰ درصد آدما میشه از پدر به عنوان اسطوره و قهرمان زندگیست اما تعریفی که من لمس کردم همان بالایی است.!
پدری که با کارهایش نمیگذارد فرزندان با سر بالا پیش دیگران از پدر بگویند! پدری که بعد از ۴۲ سال از بوجود آوردن فرزندش وقتی می آید در را به رویش باز کند و هنگامیکه متوجه میشود تک پسرش !!!!! است در را باز نمیکند و برمیگرد! چرا که ۵ ماه پیش ، پسر قصد دارد نجاتش دهد و جدی وارد میشود ! پسری که گرچه پدری ندیده اما قصد داشت به پاس بوجود آورده شدنش خالقش را پاس بدارد و حرمت نگه دارد.
حال من خود یک پدرم ....
جمعه ۱۴۰۰/۱۱/۱۵ | 11:50 | دنیا -
A family in need is a family indeed.
I saw and perceive your most imprtant role in my life while i'm sick.
You are my all .🤩
Hi and bye Omicron i think😃
دوشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۰۴ | 10:30 | دنیا -
دو سه روز پیش آیلین یه برگه خیلی کوچیک بهم داده و آروم بهم میگه باوایی یکشنبه که از کار میای اینا رو بخر بیا و مستقیم هم بیا خونه ها!
1. خراکی(خوراکی)!!
2.کیک
3.گل
4.بادکنک
5. کادو
که به مامان بدیم و سورپرایزش کنیم. فقط گزینه یک رو داشته باش.
دیشبم که یکشنبه بود دمت گرم چکدرمه مثل همیشه عالی که درست کرده بودی رو زدیم تو رگ . بعدشم با اقلام یادداشتی آیلین جشنکی برپا کردیم خونه مسعود دایی.
ان شاءالله که همیشه واسه ما سلامت بمونی و لبت خندان باشد. عشقت، مهربونیت، صبوریت چیزیه که روز به روز بیشتر تو دخملامونم میبینمش. خدا واسمون حفظت کنه عزیزم.
جمعه ۱۴۰۰/۱۰/۲۴ | 19:10 | دنیا -
در کنار خونواده بودن و اینکه همتون سلامت هستید بزرگترین نعمت هستش واسه همه مون. ایلای خانوم و آیلین خانوم دوست داشتنی و مامان مهربونشون.
دوستتون دارم تمام من 
دوشنبه ۱۴۰۰/۱۰/۲۰ | 14:1 | دنیا -
سلام عزیزم
خسته نباشی و دمت بسیار گرم.
بابت تمام تلاشهایی که چون یک مرد میکنی ممنونت هستم.
کار خودت ، رسیدگی و مدیریت درسهای مدرسه های ایلای و آیلین ، زبانشون، کار زیاد خونه، آشپزی ، بیرون بردن بچه ها و سختتر از همه مسیری که میری میای اونم یه جای موقت، سارشت با بی پولی و کم پولی که متاسفانه این روزا نیازهای اولیه مون رو تحت تاثیر قرار داده (باز دست مسعود درد نکنه و خدا به خودش وبچه هاش سلامتی و موفقیت بده ان شاالله). دمت گرم و آفرین. من هم سعی میکنم تا آخرین حد توانم اونجور که تو میگی پشتت باشم. حداقل بتونم بگم یکی رو تو این دنیا خوشحالش کردم و این آرزومه.
کانادا که تجربه اولمون بود و زور رو زدیم و همه چی خوب پیش میرفت تا نقطه آخر که متاسفانه و برای بار دوم ریجکت شدیم. اما دنیا به آخر نرسیده و هنوز راه زیاده. ایشاله تلاشمون رو میکنیم تا آخرین نفس. نشد هم نشد مهم نیست ایشاله بچه ها عاقبت بخیر بشن. مهم اینه که در کنار هم تو این دنیای فانی خوش باشیم عزیزم.
دوست دارم شدیداللحن
پنجشنبه ۱۴۰۰/۱۰/۱۶ | 13:32 | دنیا -
هر چقدر که می گذرد بیشتر می پرستمت عزیزک من . یقین دارم چون تو در دنیا وجود ندارد. بد وابسته و دل بسته ات هستم . لحظه ای قلبت را از من دور نکن که لحظه مرگم خواهم بود.
بابت تمام صبوری ات ، همراهیت و زحمات بی وصفت در گرم نگاه داشتن کانون خانواده ممنون دارت هستم.
یکشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۱۴ | 13:6 | دنیا -
Honesty is more than not lying. It is truth telling, truth speaking, truth living, and truth loving
سه شنبه ۱۴۰۰/۰۸/۲۵ | 10:30 | دنیا -
دو دستت را به من بسپار که با آنها دل خود را نگه دارم.
محمود درویش
دوشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۳۱ | 13:49 | دنیا -
سلام عزیزم
بسیار ساده و بی آلایش: تولدت مبارک ای عشق بی بدیل من .
آرزو دارم سالهای سال در صحت کامل باشی و دلت خوش باشد.
تا جان در بدن دارم با لذت تمام غلامت خواهم بود.
در ادامه باقیمانده عمرم در دنیا نه تنها دنیایم بلکه دنیاترم خواهی بود.
چه شیرین است ستایش و بندگی کسی که سالها تحملم کرد . ببخشای مرا که بی شک بسیار آزردمت.
آرزوی من : فدا شدن برایت است که عمر باقیمانده به بطالت نرود
دوشنبه ۱۳۹۹/۰۵/۱۳ | 8:23 | دنیا -
با دنیا هم عوضت نمیکنم،
البته تو که خودت دنیامی
شنبه ۱۳۹۹/۰۵/۱۱ | 8:17 | دنیا -
از من ﻧﭙﺮﺱ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺣﺪ ﻭ ﻣﺮﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﯽ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ...
“ ﺗﻮ ” ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ،ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ !
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ، ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ !
ﻧﻔﺴﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻟﯿﻞِ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﯽ ﺷﮏ ﺗﻮ
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻔﺴﯽ ??
ﻣــیداﻧـﯽ ؟!؟
ﺍﺯ ﺗﻤــاﻡ ﺩﻧـﯿﺎ ،
ﯾﮏ ﻧﻔـﺮ ﻫﺴـﺖ ،
ﻧـﻤﯽ ﺧـﻮﺍﻫــﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﻤــﯿﺮﺩ!
ﻣـﯽ ﺧﻮﺍﻫــﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔـﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ با تو بودن با ﺟﺎﻧﻢ ﺭﯾﺴﮏ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...
“ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ” ﯾﺎ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﯾﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﯾﻢ ...
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ،
ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ ، ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﺎ؛
زرق و برق دنیا و همه زیباییها
ﻫﯿﭻ ﮐَﺲ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ،
ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺍﻡ ﺑﻪ “ ﺗﻮ ” ﺭﺍ ﺳﺴﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
"دوستت دارم عشقم"