شنبه ۱۳۹۹/۰۵/۰۴ | 9:34 | دنیا -
گل ریحون؛ بوته ی یاسم!
عطر تو واسم بهترینه…
مث پیچک، میپیچه صدات
زنگِ خنده هات دلنشینه
ماه من روی زمینه! هر شب کنار من میشینه…
نمیخوابم تا اون نخوابه؛ آخه قشنگیش به اینه!
به خورشید بگو نتابه! وقتی چشمای تو خوابه…
موهات جاده ی شماله؛ پر پیچ و تابه
تو این نمه نمه بارون، مثل لیلی مث مجنون
بیا بزنیم ما بیرون؛ تو دل بارون
شکوفه ی گل یاسم؛ آروم آروم تو بخند واسم
بذار بگن یه دیوونس!
پیش توئه هوش و حواسم…
یه سر داری هزار سودا!
چه زیبایی ای بلند بالا!
تو هر جایی بگی میام؛ از این سر تا اون سر دنیا!
به خورشید بگو نتابه! وقتی چشمای تو خوابه…
موهات جاده ی شماله؛ پر پیچ و تابه
تو این نمه نمه بارون، مثل لیلی مث مجنون
بیا بزنیم ما بیرون؛ تو دل بارون
سه شنبه ۱۳۹۹/۰۴/۲۴ | 1:39 | دنیا -
40 سال در این دنیا زیسته ام . آدمی هر چقدر که پیش می رود تجاربی در زمینه های گوناگون کب می کند که این تجارب آنقدر ارزنده هستند که هیچ جور دیگر نمی شد آنها را کسب کرد. پدر علم تئوریک را هم که درآورده باشی نمی توان نتایجی را یافت که از تجربه حاصل شده باشد.
یافته بی چون و چرای من :
آن زندگیی ارزش دارد که پی دل رود . آن زندگیی ارزش دارد که عاشق باشی .طوری باید زیست که این دنیای فانی خیلی زودگذر را که لحطه ای بعدش را نمی دانیم چه می خواهد شود - هستیم؟ نیستیم؟ سالمیم؟ مریضیم؟ و ....- پس چه بهتر که حتی تا مرز و اوج توان لذت پیش بروی.
من انتخاب کرده ام برای عمر باقیمانده که نمی دانم لخظه ای دیگر است یا 60 سال دیگر.
در پی خواسته دل خودم خواهم رفت. خواسته دل من هم چیزی نیست جز تمام تلاش برای زندگی با عشق و لذت برای خانواده ام . دختران عزیزتر از جانم که وجودشان را مدیون فرشته ای بی بدیل ، مهربان و صبوری هستم به نام هاتیجا. فرشته ای که خود را وقف من و دخترانش کرده .
بی هیچ انتظاری می پرستمت و برای خوشبختیت تا مرز فدا شدن خواهم رفت چرا که دلم فقط شادی و لبخند تو را می خواهد.
جمعه ۱۳۹۸/۰۳/۰۳ | 12:5 | دنیا -
دیشب سر شب تماسی داشتم در واتساپ.
بعد از ۴ سال. دکتر موسی تاتار از ینگه دنیا. پسری فوق العاده با اراده و سخت کوش. دانشجوی سال آخر اقتصاد که بورس شده بود . میگفت بسیار سخت بوده تا بدینجا. و الان آزمون جامع رو هم داده و تقریبا خیالش راحت.
چیزی که تعجب کردم این بود: زنگ زده بود حالمو بپرسه .به همین سادگی. کاری که من در مورد آدما زیاد انجام میدم و در حسرت اینم که یکی بدون اینکه کاری داشته باشه حال آدمو بپرسه.
موسی ، دکتر جان ،دمت گرم. خیلی خیلی خوشحالم کردی
جمعه ۱۳۹۷/۱۰/۱۴ | 23:43 | دنیا -
جنس مرد شاید بدنبالش روحیه خشن .خشک و سنگدلانه ای را تلقین میکند اما همین مرد به چیزهایی دلخوش است که بسان شیشه نازک است. تصور کن همین اندک خواسته و دلخوشیش ترک وردارد.
بدنبال این است که به بهترین وجه ممکن در خدمت خانواده باشد. کار و تلاش بسیار. سازش با شرایط سخت کار. وضعیت اقتصادی جامعه که سخت است کارمند یا کارگری بتواند سرعتش را با آن هماهنگ کند. هزینه های سرسام آور خوراک پوشاک مسکن .کلاسهای جانبی . رستوران. زبان و ... در کنار اقساط فراوان.
با تمام اینها سعی هم میکند که زمانی را هم که در کنار خانواده است موجبات شادی و راحتی جمع را فراهم آورد.
البته ناگفته نماند که رسیدگی به امورات خانه و فرزندان هم چیز کمی نیست که قدرش را نداند. اما در تلاطم این ذهن و جسم درگیر نگذشتن از کوچکترین ناملایمات و حرکتی که روح جنس مرد را می آزارد واقعا فشاری دوچندان بر وی وارد میسازد و انگیزش ادامه تلاش را از وی می رباید. این مرد نیاز به دلگرمی و همراهی دارد. مرد است اما روحش از زن هم زن تر است. درش یابید
یکشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ | 12:39 | دنیا -
وبلاگ من که خیلی دوسش دارم وبلاگ تازه کاری نیستش و خیلیها آدرسشو دارن گرچه الانه دیگه رویکرد وبلاگنویسی بنظر میرسه با وجود شبکه های اجتماعی دیگر کمرنگ شده.
از خودم سوال میکنم: یعنی من کسی هستم که بخاطر اینکه نکنه کسی این مطلب منو بخونه و بهش بربخوره و یا اینکه من ازش ترسی داشته باشم و مطلبی رو که میخوام رو ننویسم؟!!!! یه مراجعه به گذشته و پستای قبلی این وبلاگ اگر بندازین متوجه میشین که همه جوره پستی توش هست .
ای کسی که احیانا شاید فکر میکنی که عنوان وبلاگ من شایسته این وبلاگ با قدمت نیست، یقین بدان که عنوانی جز این شایسته تر نبوده، نیست و نخواهد بود.
دنیای من همسر عزیز و مهربانم هاتیجا بوده و هست و خواهد بود . بشدت هم دوستش دارم چرا که در لحظه لحظه های زندگی من با تمام بدیها و نداریها و بی مهریهایم ساخته و در کنارم است.
دوستت دارم عزیزک من. بووووووس
یکشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ | 12:27 | دنیا -
الان میترسم یه چی بنویسم که برداشت دیگه ای ازش بشه !
جایی رو ندارم که واسه خودم و در خفا بنویسم (البته منظورم این نیست که همه باید مثل من باشند).
هر چه دارم چه ستایش و عشق ورزیدن و چه گلایه . همه در همینجا و وبلاگ دخملای گلم درج میشه .بیشتر هم سعی میکنم وقتی در مورد کسی مینویسم از احساس واقعیم نسبت بهش بگم .البته طبیعیه که در برهه های مختلف زمانی در میان عاشق و معشوق ترین افراد تلورانس و بالا و پایین داشته باشه.(موضوع وبلاگ من مشخصه . مراجعه کنید به بخش "درباره وبلاگ".)
اما حداقل حداقلش اینه که :اسم و عنوان وبلاگ من ثابت مونده (پس حسم اینه که واقعا دوست دارم دنیای من هاتیجا باشد و لاغیر).
اینکه در مورد خوبی ها ی کسی بنویسی و بولدشون کنی و یا اینکه بر عکس بدیهای یکی رو بنویسی و کلا خوبیها و ویژگیهای مثبت طرف به چشم نیاد، بستگی به دیدگاه نویسنده داره. یکی رو جلد دفترش مینویسه :دنیای من هاتیجا و دیگری گلایه ها از تو .
اون روز که پست "پیامهای عمومی و خصوصی" رو نوشتم واقعا از ته دلم نوشتم و داشتم دیووونه میشدم. اینکه افرادی ناشناس و بدون آدرس اومدن بصورت عمومی و خصوصی پیام میدن و پیامهاشون بیشتر بنظر میرسه با هدف آزردن است آدم رو تا حد جنون جلو میبره چون وبلاگ رو آدم جایی برای آروم شدن میبینه.
چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۱ | 22:12 | دنیا -
حدود دو ساعت است که خاموشی زدیم که زود بخوابیم و خستگیهای بی حد رو تاحدودی رفع کنیم. هاتیجا و بچه ها خوابن و من هر چه تلاش میکنم نمیتونم بخوابم گرچه بشدت هم کسری خواب دارم و خسته هستم.
از تیرماه که شرکت جدیده نیز اضافه شد به عنوان محل کار، داستانهای مختلف اونجا آرامش رو ازم گرفته و مسیر یکصد کیلومتری از خونه که حدود دو ساعت حداقل راهه هم مزید بر علت.
الان قدر اون موقع که تا سرمو میذاشتم میرفتم رو میدونم. فعلا که کاری از دستم برنیومده.
سه شنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۰ | 17:32 | دنیا -
الان که من صد کیلومتر اینورتر از جیگرام هستم و فرصت کوچیکی پیدا کردم که بنویسم ایلای جان سر آزمون فاینال زبانشه و آبجیش و هاتیجا هم که حتما دنبالش تا بیارنش و بعدشم آیلین جان رو ببرن کلاسش.
خلاصه دم این مادر گرم که تماما در خدمت خونوادش هست . کلاس بچه ها. مدرسه بچه ها. تکالیفشون . سلامتشون. غذاشون . خونه داریشون . خیاطیشون. سلامت و دکتر بردنشون. سر و وضعشون و خیاطی و .... میدونمم حسابی خسته میشه .
خسته نباشی و خدا قوت هاتیجا. دمت گرم . قدردانت هستیم شدید.
جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۰۹ | 9:36 | دنیا -
در میان آشفتگی ذهن . در خواب مجدد صبح بین ۸ تا ۹ صبح با چشمانی اشک آلود بیدار شدم.
تو خواب حلیمه خاله ام رو دیدم که بیش از ۲۰ سال پیش به رحمت خدا رفته بود. خونه پدری ما اومده بود. خاله رو با همون سن و سال همون موقعش میدیدم اما خودمو خواهرا رو با سن الان.
دویدم سمتش با اشک. فکر میکرم خدا زمان رو کمی عقب برده. بغلش کردم .چون میدونستم که به رحمت خدا خواهد رفت. اندوهبار دوست داشتم بشدت دوستش داشته باشم و بقیه عمرشو نذارم غمی داشته باشه . بقیه هم همین حس منو داشتن.
حلیمه خالم واقعا از شدت فشار ذهنی و روحی که بهش وارد شد دق کرد و برحمت خدا رفت. از بس اطرافیان آزردنش.
دوستت دارم خاله جان. روحت شاد شاد
پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۰۸ | 20:24 | دنیا -
کمتر پیش میاد مغز آدم درد بگیره.
الان مغز بهمراه حسم در حال انفجاره.
خیلی بده دیگرون رو مخ آدم ،رو حس آدم و کلا تو کل زمان زنده بودن آدم تاثیرگذار باشن.
همه حس و استراحت و تعطیلاتتو و برنامه های شخصی و خونوادگیتو بهم میزنن
جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۰۴ | 18:10 | دنیا -
ایلای و آیلین الان هر دو تا بیرون تو محوطه بازی میکنن با بچه های همسایه ها(مهسا، صبا، ستایش، کارن ). نم نمی هم داره بارون میاد . من و عیال گلم هم تو خونه نشستیم و از این آب و هوای تمیز و اکسیژن و با هم بودن،دارم لذت می برم.
جای دوستان خالی کباب کوبیده و جوجی هم زدیم تو رگ .
کلا امروز مقداری حس و حال اون قدیما بهم دست داد و ذهنمو خالی کردم از هر چی کار و گرفتاری و استرس. همینه که دارم اینجا می نویسم .
دیشب احد و خونوادش با زبیده و بچه هاش مهمونمون بودن . البته مهندس واسه مهلت 6 ماهه اخذ اقامت اتریش یکماهی هست رفته که ایشاله موفق باشن.
واسه خودمونم هم آرزوی سلامتی و زندگی آروم میکنم .
همه تونو دوستون دارم خونواده خودم. بوس بوس
شنبه ۱۳۹۷/۰۷/۲۱ | 0:51 | دنیا -
نمیدانم چرا باید ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی دیگران سنجید؟!!!!!
برای خوش بودن در دو روزه دنیایی که فردایش معلوم نیست هر کس می باید تا جایی که می تواند در جهت زندگی شادتر گام بردارد. یقینا همین تفاوتها و تواناییهاست که منجر به ساخت انواع مختلفی از شیوه های زندگی میشود.
کاش خدا ظرفیتها را افزایش دهد تا کمتر بیازاریم. کاش با کسی که آزرد مقابله به مثل نکنیم.
یکشنبه ۱۳۹۷/۰۶/۰۴ | 22:51 | دنیا -
امشب که برگشتم خونه ، بعد مدتها همسر عزیز و دخترای گلم سورپرایزم کردن .
دو شاخه گل رز خوشگل تزیین شده، کیک خوشمزه و کادو....
واو.حسابی ذوق کردم.
جیگری تو پشت بوم کباب کردیم و همونجا نوش کردیم.جاتون خالی.
دمتون گرم و دوستتون دارم. بوس
سه شنبه ۱۳۹۷/۰۴/۱۲ | 12:20 | دنیا -
دیشب حدود 9 شب یهو به بچه ها گفتم حاضر شید بریم پارک محل بازی کنین.
باورشون نمیشد و پاشون رو زمین بند نمیشد. خلاصه رفتیم . هر دو با دوچرخه هاشون . حودد یکساعت حسابی دووچرخه سواری کردن و بازی کردن .
جاتون خالی منم حسابی حال کردم از حال کردن این دو تا دخمل ناز و گل.
دوستتون دارم ناجور دخترا. بووووس
یکشنبه ۱۳۹۷/۰۴/۰۳ | 7:16 | دنیا -
پس از حدود ۴ دهه ورود به این دنیا در کشوری به نام ایران و پس از تجربه های نه چندان کم برخی اصولی که هیچوقت آموزش داده نمیشود را دریافتم. یکی از آنها اولویت بندی اهداف و خط زدن بسیاری و انتخاب تنها یکی از لیست اولویت است. نمیتوان همزمان به خیلی از آنچه را که در لیست آورده ای و دلت میخواهد رسید.تلاش برای دستیابی به همه ،هیچ را به ارمغان می آورد.گرچه دیر به این نتیجه رسیدم اما میتوان برای عمر باقیمانده و نیز هدایت دختران گلم بکار ببرم.
برای مثال از اول امسال دخمل کوچیکه رو سمت شرق شهر به مدرسه ای فرستادیم که از همین ابتدا تقویت زبان بین المللی اش را هدیه دهیم. و در این مسیر سختیهای زیادی من جمله زندگی در محله پایین شهر، خونه نه چندان دلچسب ، دوری بسیار مسیر محل کار تا خونه، محدودیتهای ترافیکی و ...
اما همین برایم بس که هدف و اولویتم را با درنظر گرفتن تمام جهات دیگر زندگیم برگزیده ام
پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۳/۰۳ | 11:17 | دنیا -
پست که میزنی ، برخی وجود دارند که از هر فرصتی برای نیش زدن و زحمی کردن دل استفاده می کنن. طوری نظر خصوصی میدن که آدم از پست زدنش پشیمون بشه اونم زمانی که تازه و دوباره نفس اینو پیدا کردی که اینجا رو فعالش کنی و حداقل واسه خودت بنویسی حتی اگر مخاطب دیگری نداشته باشه؟!!
چرا بعضیها دوس دارن که حس منفی زندگی رو بیشترش کنن و سعی کنن آزارت بدن؟ من حرفی ندارم اگر واقعا با اینگونه برخورد کردنشون خوشون احساس خوبی بهشون دست میده. حاضرم زجر بیشتر رو تحمل کنم اگر واقعا حس شادی رو براشون ایجاد میکنه .
هیچ آدمی کامل نیست و هر کس نقطه ضعفی دارد . شک هم ندارم همون ادمایی که اینجوری نظر میدن هم نقطه ضعف دارن (یکیش همین) . بنظرم بهتر نیستش که مثبت نگر باشیم و علاوه بر اینکه خودمون با تمام سختیها از زندگی لذت ببریم، بذاریم دیگرون هم بدون افکار مزاحم زندگیشونو بکنن؟ بهتر نیست آدما در کنار هم نفاط قوت همدیگر رو تقویت کنن و با هم حال زندگی رو ببرن؟!!
من که همچین نظری دارم
چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۳/۰۲ | 8:36 | دنیا -
دیروز اولین بار از شرق تهران با مترو اومدم غرب و بعدشم کرج. بسیار کسل کننده و سخت بود. مخصوصا تیکه مربوط به داخل تهران. ازدحام جمعیت باعث میشد که سرپا وایسادنهای طولانی یادت نیاد . روزه هم که هستی و سرپا ، فقط باید به این فکر کنی که سرت بالا باشه و بتونی نفس بکشی .!!(خداوندعاقبت این وضعیت امکانات حمل و نقل و ملت مجبور برای معاش را خیر کناد- طبق معمول از خدا می خواهیم و از بنده توانایایش کاری ساخته نیست!)
موضوع بعد دستفروشیهای تو مترو هستش !! ماشالله خودش شده بازاری که سرقفلی هم ایجاد شده و فروشنده ها با همدیگر هماهنگ میشن و زمانبندی و واگن بندی میکنن! البته اینقدر تعداشون زیاده که اون بنده خداهایی هم که نشستن هم نه می تونن استراحتکی کنن و نه مطالعه ای و ...---از بین مسافرین ایستاده هم که مالون مالون رد میشن که فقط بفروشن . ماشالله خوب هم میفروشن !!(از آب معدنی و پیراشکی تو ماه رمضون ، لواشک خونگی و بسته بندی، مام ، هندز فری و نگهدارنده موبایل، شارژر ، اسپری داشبورد ماشین، روفرشی، سفره ، اودکلن، جوراب، آلوچه شهریار، کمربند مردونه، انگشتر، کش مو ، کلیپس مو و ...!!!!)
و مهمتر از همه ، چهره آدمای تو مترو ! ندیدم چهره ای شاد و خندان باشد! همه افسرده و نگران . همه خواب الوده. همه عصبی !! ( با احوالی که در کشوری ثروتمند زندگی میکنیم!!)
شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۹ | 12:52 | دنیا -
رمضان امسال زمان خوبی افتاد . در زمان اوج ناآرامیهای ذهنی ما. فقط امیدوارم این ماه خدا بتواند آرامش رفته ما را برگرداند.
تصمیم بر نقل مکان به کرج است و من خیریتی در این می بینم. فکر میکنم گذشت زمان آنکه دیگر با آزمایش و خطا همیشه تاوان پس دهیم.
عمر باقیمانده را هر جند که کوتاه باشد ، ارامش میخواهم . همین و بس
دوشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۷ | 12:33 | دنیا -
من به جاده ای لطیف و باران خورده می اندیشم
به سبزه زاری که در کنار آن روئیده
به نغمه های گوشنوازی که در مسیرش می شنوم
به زمینی که خاکش پر از مهر و زندگیست
به یک آغاز دیگر، روز دوباره . روز دوباره
سه شنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۴ | 12:13 | دنیا -
چند وقتیه که همه مون متمایل شدیم به خوراکیهای طبیعی. من جمله مرغ محلی، روغن کنجد، روغن دنبه گوسفندی و .... کلا رعایت مزاجی غذاها .
دمش گرم عیال هم کم نمیذاره . امروز صبح پنیر محلی تهیه شده توسط چراغ زندگیمون رو نوش کردم . بسیار عالی و خوشمزه بود. دستت درد نکنه عزیزم. ممنون بابت تموم زحماتت 
یکشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ | 10:38 | دنیا -
بیا انچه هستیم باشیم ، برای خودمان . نه آنچه می خواهند
دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۳ | 13:5 | دنیا -
دوست ندارم یعنی واقعا هیج دوست ندارم در زندگیم آنگونه که میگویند هر چه پیش آید خوش آید پیش بروم . موضوعی که ناخواسته به وضعیت حال و روز این روزهای من تبدیل شده !!!
آدمی برای ادامه پر انرژی و لذت از زندگی انگیزه میخواهد. هدف میخواهد .
و این انگیزش نمی دانم چطور شده که از دستم در رفته و متکی به غیر خودم شده. فقط یکنفر . بله دقیقا فقط یکنفر .
آهای یکنفر گوش بده . به گونه ای شده که من خود را باخته ام و شده ام صفر . سهم یکی من هم در دستان توست و الان تو ، 2 هستی .
لطفا این 2 را قشنگتر هدایتش کن تا سوار بر قایق روان دنیا نشویم که بخواهد هر طرفی ما را با خود ببرد . آهای 2 ، 2 بودنت را قدر بدان .
دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۹ | 13:57 | دنیا -
نوشتن باورها و از ته دل را تجربه کرده ام .
در طی زمان نوشتن در ظاهر را هم تجربه کرده ام .
احساس می کنم سن و تجربه است که به آدمی می آموزد که: از دل و با دل بنویس که نوشتن غیر آن پشیزی نیارزد بلکم آدم را بازاری تر می کند!!
اخیراً سعی کرده ام به سمت دل بروم . دل برم گرداند ، به فکر تقویت استقلال و بی تفاوتیم . آیا موفق می شوم ؟؟؟ یا هنوز کورسوی امیدی هست که مرا بسمت دل باز آرد؟!! نمیدانم
پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۲ | 12:45 | دنیا -
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن !
باز کن پنجره را !
تو اگر باز کنی پنجره را،
من نشان خواهم داد ،
به تو زیبایی را .
بگذر از زیور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
که در آن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد
آری از سادگیش،
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد .
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد؛
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش؛
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس .
صحبت از سادگی و کودکی است .
چهره ای نیست عبوس .
کودک خواهر من،
امپراتوری پر وسعت خود را هر روز،
شوکتی می بخشد .
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را میخواند !
- گل قاصد آیا
با تو این قصه خوش خواهد گفت ؟!
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات،
آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز .
باز کن پنجره را
صبح دمید !
یکشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۲۷ | 11:8 | دنیا -
واقعاً عجب پستی و بلندیی دارد این زندگی.
روزها، ماهها و گه سالهایی در بلندی هستی اما به ناگه و به هر علتی سقوط میکنی و در قعر میفتی.
اما یفینا کسی پیروز است که جسورانه میجنگد.
شک ندارم روزهای اوج مادی و معنوی دوباره خواهد رسید .
سه شنبه ۱۳۹۶/۰۱/۱۵ | 10:44 | دنیا -
تو را من به وسعت آب دریا دوست دارم
به قدر خواب و رویا دوست دارم
سر کاری عزیزم! همه اینها دروغه .
میدونی چرا؟
چونکه:
تو را من بیش از اینها دوست دارم 
پنجشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲۸ | 9:46 | دنیا -
ممنونم عزیزم بابت کروات جیلاردینو خیلی وزین و قشنگی که برام گرفتی . حیلی خیلی تنکیو
یکشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۰۳ | 11:0 | دنیا -
انسانها دایم در حال تکامل هستند .
کاش همه باور داستند که هیج کس تا زمان مرگش کامل نبوده و میتواند در مواردی اشتیاه کند .
امان از قضاوت بدون مدارک و مستندات کافی !! کاش مردم به نتایج روحی و روانی و مادی قضاوتهایشان آگاه بودند .
کاش کاش
یکشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ | 9:8 | دنیا -
حسم این بود که دورش می گردم با تمام وجود .دیشب همچنان گذشته های نه چندان دور تا سحر برایش حرف زدم .
اما دریغ...
گویی آب در هاون می کوفتم و بازم امید در من به سمت صفر میل کرد.
حس تبدیل شدن به موجودی بیهوده سراسر وجودم را فرا گرفته . کاملا بیهوده!
یکشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۰۹ | 11:17 | دنیا -
آنقدر مشغله ذهنی دربرم گرفته که هیچ احساس آرامشی نمی یابم.
کاش می توانستم برای خود هدف از زیستن را تعریف کنم آنگونه که حد و مزر داشته باشد و ذهن را فراتر و نامحدود ندانم.
می دانم این حس و وضعیتم عزیزترینهایم را هم تحت تاثیر گذاشته و ناخواسته جهت زندگی انها را نیز برخلاف مرادشان می کند.