تو در کنارمی
برایت چای می ریزم
در سینما به جای فیلم محو تماشایت می شوم
لبخندت ُ اشکهای از سر شوق و مهربانیت را از نزدیک به نظاره می نشینم
با تو زندگی میکنم و چون آینه مبهوتت می شوم
و چه خوب که:
رویایم بودی و دنیایم شدی
تو در کنارمی
برایت چای می ریزم
در سینما به جای فیلم محو تماشایت می شوم
لبخندت ُ اشکهای از سر شوق و مهربانیت را از نزدیک به نظاره می نشینم
با تو زندگی میکنم و چون آینه مبهوتت می شوم
و چه خوب که:
رویایم بودی و دنیایم شدی
آدمی در همه حال در طی دوران زندگی به هر دلیلی ممکن است در مسیر خطاهای کوچک و بزرگ قرار گیرد
اما نباید فراموش کرد که مسیر و ته دنیا و قلبت همان است که بوده و ادامه دارد.
احساس می کنم حس خوبیست قلبا و متقابل در کنار عیال و دو دخمل عزیزم هستم. مستدامش آرزوست.
حس به درد خوردن . حس وجود در درون کسی و ...
دوستتان دارم
زنی که دوستش دارد
نبودش، قهرش، دوریش خماری می آورد و آب می کند ابهت مردانه اش را
و اینگونه است که می گویند:
قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه قدرت ، زن
سلام به همه دوستان
نمیدونم پس از 484 روز بازم کسی اینجا سر میزنه یا نه؟! آخر آذر 93 پست قبلیم بوده!!
و چه سخت و صد البته دیر گذشت این مدت. زمستان 93 که بشدت مشغول کار بودم و حجم کار رضایتبخش، منو چسبونده بود به کار و فرصت آپدیت نداشتم.با شور و شوق و انگیزه بالا داشتم ادامه میدادم که دقیقاً شب عید خبری همچون پتک بر من فرود آمد.
خداحافظ کار رضایتبخش - خداحافظ انگیزه و اون موقع تقریبا شده بود خداحافظ مزد زحماتی که منجر به کار رضایتبخش شده بود.
شش ماهه اول 94 کلا دپرس بودم . بازگشت به کار قبلی سر اجبار و تقلیل به یک سوم سطح زندگی قبلی .
خدا رو شکر از نیمه دوم شرایط بهتر شد و الان هم بشدت مشغول کارم و صدالبته سرم بسیار شلوغ تر 
از هیچ کدوم از عزیزان وبلاگنویس هم متاسفانه خبری ندارم و مجال چک کردن وبلاگشون رو هم نداشتم. حالا سعی میکنم گهگداری برگردم به گذشته و اندکی به دل برسم
هاتیجا هم که همچنان با ایلای (کلاس دوم ) و آیلین(تو دو سال) و خیاطیش مشغوله و وقت سرخاروندن نداره بنده خدا. نبود من رو هم از 6:30 تا 22 هر روز تحمل میکنه. احسنت و درود بر دنیای من.
بدرود تا درودی دیگر
* تصور کن 6 ساعت یکسره رانندگی کرده باشی تا ترکمن صحرا. 2 مین مونده که برسی خونه. چراغ راهنمایی سبزه و معکوس داره ثانیه ها رو میشمره. 5، 4 و... واسه رد شدن از چهارراه پدال گازو یشتر فشار بدی و یک آن بعد احساس میکنی که وایمستادی بهتر بود و بلافاصله بشدت ترمز میکنی تا قبل از خط عابر متوقف شی! صدا ترمز، عالم و آدم رو خبردار میکنه و یه خط ترمزی جا میذاری! شانس اینجاس که حدود 10 نفری پلیس واسه کنترل تردد راهپیمایی 22 بهمن سر چارراه باشن و خیلی راحت 2 مین قبل خونه 40 چوب جریمه شی!! (انصافن هم سرعت بالای 60 نبوده باشه و صدا ترمز بدلیل فاصله کم تا خط عابر باشه!!)-چه حسی بهتون دست میده؟
البته طرف دلش میخواست مسافرت رو شیرین ترش کنه و همونجا استعلام خلافی گرفت تا 72 ساعت بریم پارکینگ و خوش باشیم که خوشبختانه آدم خلافکاری نبودم!!!
** تصور کن 8 شب خسته از کار روزانه سوار تاکسی میشی و به سمت خونه حرکت میکنی.دست میکنی تو جیب تا موبایلو ورداری! متوجه میشی که کیف پولتو محل کار جا گذاشتی و دریغ از یک قرون دیگه. 2200 تومان هم باید بدی راننده!! چه حسی بهتون دست میده؟!!
مجبور میشی تماس بگیری عیال و بزحمتش بندازی که سوار ماشین شه و پول برات بیاره جایی که پیاده میشی. اول استرس اینکه عیال مویایلو جواب بده. دوم اینکه فرصت داشته باشه با بچه بلند شه بیاد. سوم اینکه آیا قبل از اینکه من برسم میرسه یا نه (با توجه به ترافیک)؟4- اگه نرسه چیکار کنم؟5- به راننده بگم که آقا من همیشه تو این مسیرم و فردا بهت میدم 6- ازش شماره کارت بگیرم و بگم واریز میکنم به حسابش ؟7- با چه عکس العملی مواجه میشم؟8- من چقد شرمنده میشم و .....
تو این خیالات بودم که نفهیدم چطور رسیدم و دیدم که خدا رو شکر عیال سر موقع میرسه و حدود 2 گونی بار از دوشم برداشته میشه !! :)
و سپس سلام بر تنها عشق زمینیم هاتیجا.
خیلی بر این روز ولنتاین اعتقادی ندارم اما حداقل بهانه ای است که میتونم اینجا هم عشقم رو پاس بدارم.کل عمرم ولنتاینم است.ممنونم برای تمام فداکاریهات و مادریت و همسریتت .
این مناسبت بر تمامی دوستان وبلاگی عاشق هم مبارک باد
سر زدم به وبلاگم که خیلی وقته آپ نشده بود. موندم واقعن چی بنویسم؟!!
طبیعیه البته آدم از کله سحر ساعت 5:20 بیدار شه و ساعت برگشتش به خونه حدود 9:30 شب باشه ، ذهنی برای پردازش مطالب نداره که بخواد اینجا هم قدر ظاهر بشه !
جدیدن یه وبلاگی هست که نویسندش ترکمنی از تهران هستش که من فکر میکنم و البته به قول خودش:ترکمن مدرن هستش. بد نیست یه سری هم بهش بزنین .(www.iturkmen.blogfa.com)
امشب ایلای من (دخمل گلم)، دلش تو آسموناس. چون واسش یه سرویس خواب گرفتم که خیلی وقته دوس داشت داشته باشه !:)
ارتی دانق بیلن هم قصد داریم چند روز تعطیلات رو بریم ترکمن صحرا و اصطلاحن عطا وطن.
بیشتر از این دیگه نمیکشه . تعطیلات خوبی براتون آرزو می کنم.
بدرود تا بعد
می تواند ببیند که چقدر بهم ریخته، کج خلق و بد قلق می شوید،
اما هنوز می خواهد در زندگیش بمانید.
ممنون گلم![]()

![]()
رفتم تو تصور خوشایند!!! اینکه:
- الان تو ماشین کلی بچه داشتم و با سر وصدا و جیغ دادشون حال می کردم مخصوصاً تو این ترافیک دلچسب!!
- تصور اینکه تا دقایقی دیگر همشونو می بایست صبحونه و ناهار و شام و .... بدم مخصوصاً تو این ارزونی وان افزا!!
- تصور اینکه همشونو برم تو مدرسه و دانشگاه ثبت نام کنم مخصوصاً تو جایی که آموزش بالکل رایگانه!!
- تصور اینکه واسه هر کدوم سالی حداقل دو دست لباس بخرم مخصوصاً تو جایی که تو تولید پوشاک خودکفا شده و بوتیکا دم در منزل تحویل میدن از بس ارزونیه!!
- مهمتر از همه اینا تصور اینکه ماهی فقط 3میلیون بدم بتونم لااقل یه 90 متری جای متوسط شهر اجاره کنم تا تو یه اتاق خواب مجبور نشیم بیش از سه نفر باشیم!!!
- تو این رؤیای شیرین بودم که صدای بوق ماشینا نذاشت بیش از این تو بهشت دنیوی خودم سیر کنم و چند متری رو به جلو حرکت کردم :)
زنی که همیشه وسط بلوار می نشست و کاسه ای در دست داشت رو نمی بینم!!
حتی صبحها که میرم سر کار هم نمی بینمش!!
اول فکر کردم که نکنه اتفاقی واسش اقتاده و نیستش !!
اما نه اینطور نبود، چرا که امروز روز صبح که خواب مونده بودم و دو ساعتی دیرتر حرکت کردم دیدم که هستش!
شب که رسیدم خونه یه دفعه چشمم به ساعت افتاد.دیدم تازه 10 شبه!!
تازه فهمیدم که اون زنه واسه چی نیستش!!
اتفاقاً دخترم هم خواب بود- صبح که میام از خونه بیرون هم خوابه این نازک من!!!
بهر حل اینم یکنوع استفاده از تکنولوزیه دیگه!!
روز عیدفطر
عیدگاه ترکمن
جمعیت بالغ بر 50000 نفر(طبق اعلان ترمن استیودنت!)-سرریز شده از عیدگاه!
جاده و اطراف آن مملو از جمعیت
عظمت-اراده و یکپارچگی
...
...
غالب مردم پس از برگزاری نماز عید ، قبل از دید و بازدید اقوام و آشنایان به دیدار با رفتگان و گذشتگان خود می روند و میهمان انان می شوند و این موضوع یعنی مجاورت آرامگاه با عیدگاه از بزرگترین نعماتی است که با اراده یا تصادفی خدای عزیز در اختیارمان گذاشته است.
وارد آرامگاه که می شوی ترافیک نفراتی که میهمان عزیزان کوچ کرده اند مبرهن است.
این مجاورت برای دقایقی اندک هم شده آدمی را از این دنیا و متعلقات آن رها ساخته و با مشاهده قبور متعدد رفتگان نوزاد تا افراد پا به سن گذاشته ،آرامشی را عطا می کند.
یاد همگی گرامی و روحشان قرین رحمت الهی- (یک حمد و سه توحید نثارشان)
طوریکه تو هم مثل خودش همه چیزش باشی؟؟
- ازدحام در مترو
- بوی عرق بسیاری از هموطنان در وسایط نقیله عمومی
-وضعیت ثبات یا عدم ثبات کار جدید
-نرخ کرایه خونه های تهران عزیز
-طرح ترافیک و محدوده زوج و فرد
- مدرسه دخملم
- ذهن مخدوش درباره موضوع همیشگی ماندن یا رفتن!
- بخش خصوصی
-ریسک تامین مالی سرمایه گذاری
- ارتباط دوستان قدیمی!!
- امکان خرید خونه و ........
-عید فطر ، مرخصی و ... .
(خداوند آرامش عطا فرماید)
حق تعالی بردی بیزگه نعمت الوان نی
جانینگی قربان ادیپ صرف ایله خان و مان نی
خوش عجب ماهِ شریف رمضان مهمان نی
جنت المأوی دیله سنگ توُتا برگیل روزه نی
محمد امتی یا رمضان
ــ فرض عین قیلدی خداییم بارچامیزغا روزه نی
لامکان بردی سعادت فیض و رحمت بیل آنی
عاقل و دانا گره ک شکرانه لار قیلغای مونی
جنت امأوی دیله سنگ توُتا برگیل روزه نی
محمد امتی یا رمضان
ــ حق تعالی بویووغیدیر بارچامیزغا خاص و عام
روزه نی بیر گون اییسِنگ آلتمیش کیشیگه بر طعام
ایکی آیلاپ روزه توتغیل توبه قیلغیل المدام
جنت المأوی دیله سنگ توتا برگیل روزه نی
محمد امتی یا رمضان
ــ روزه توتمایانی نه ایله یأرلر
تاموغ نینگ اوْرتاسیندا باغلایارلار
یوزونه قارا چکیپ داغلایارلار
محمد امتی یا رمضان
نواهایی بود که دیشب بعد از افطار از پشت تلفن همراه با پخش صدای بلند ، خونه سه نفره ما رو طنین افکنده بود و برای دقایقی کوتاه تصویر این مراسم قشنگ در کوچه دوران کودکی و خاطراتمان را مجسم نمود.
دست مادر عزیزم درد نکنه که هر سال نمیزاره ما هم مجازاً بی نصیب بمونیم و یه دور هم درخواست می کنه واسه خونواده من بخونن.
یادش بخیر این ابیات رو تو کوچمون مرحوم عبداله دایی دوجی همسایه دیوار به دیوارمون می خوند، بعد ایشون یه مدت کم پدرم که اونم واگذار کرد به من و من که از اونجا اومدم بیرون هر ساله توسط همسایه ته کوچه بن بستمون(حمید جان رجبی) که دستش درد نکنه که این گروه اصلی رو همیشه حفظ کرده.
** البته امسال یکی دیگه هم زنگ زد و یارمضانی دیگر رو هم ما شنیدیم اما این بار خبر از بزرگ شدن خواهر زادم ، بهرام بود!! که مامانش به عشق اینکه بزرگ شده و مثلن برای بار اول برای خودشون گروهی درست کردن و دارن یارمضان می خونن به داییش زنگید و صفایی کردیم و دیدیم که واقعاً:
این دایره عمر عجب می گذرد!!!
امروز و مخصوصا الان امشب که حدود ۱۱:۴۵ هست خیلی دلم گرفته! واقعیتش نمیدونم دلیل دقیقش چیه ؟!
دوست دارم با یکی تو نت حرف بزنم و وقت بگذرونم! مسنجرو باز کردم از صبح تا حالا حتی یکنفر هم ان نبودش!!
اد لیستی که از سال ۸۱ همینطر بهش اضافه شده!! دریغ از یکیشون!! همیشه حداقل ۴، ۵ تاشون انلاین بودن!!
بعید می دونم نتونسته باشن وارد مسنجر شن! جون من وارد شده بودم . درشته که امروز مردم حماسه سیاسی خلق کردن!
پراکندگی ذهنی کمی هم ندارم! ماموریت به محل کار جدید! اینکه هم کارو باید سریع سوارش شم! هم قراره که مسئولیت قسمت رو بهم بدن! قسمتی که قبلن مسئول داره ! ورود به محل کار جدید با آثار روانی قبولاندن خود به نفراتی که قبلن اونجا مشغولن!!
هماهنگی و انجام امور اداری و توافق وزارتخونه قبلی !!
مسیر دور منزل تا محل کار جدید!(مهر ویلا تا گاندی!). بحث طرح زوج و فرد و ... .
کار مستر ایمانزاده عزیز و اینکه قول داده بودیم نیمه وقت باهاش باشم و الان بعیده که برسم!
و خیلی موارد پراکنده دیگه ................................
"ان الله مع الصابرین"- آمین
و اما اندر اقتصاد خانواده کارمند و مهمانی که حبیب خداست:
5 نفر مهمان دارم. به عیال گفتم نگران نباش 250 تومانی در حسابم هست و خیالت راحت! میوه ای بخریدیم و مرغی و سوپری سر محل و تفریحی در پارک وسایل بازی کودکان(بلیطی)!
دست به دامان همکار شدیم تا شارژمان کند. اما یادمان نبود که او نیز همکارم است!!!
فرصت نشد ابندای سال پیام تبریک بهاری نو را در اینجا پست کنم. پس الان به همتون تبریک می گم و سالی همراه با سلامتی و تسویه دل را آرزومندم.
سال 91 هم با تمام فراز و نشیبهایش گذشت. ابندایش با کوچ از گرگان به کرج شروع شد و با تقریباً قظعی شدن این انتقال انجامید.
در مجموع که 91 خودم رو میشمرم فعالیتهای مثبتش علی الخصوص در راه رسیدن به دل و توحید بر منفیهایش سنگینی می کند.
تعطیلات عید هم استراحت مناسبی کردیم همراه با بوی بهارنارنج که سرتاسر شهر را فراگرفته بود اما یک تلخی همچون پتک دوباره ما را به خود آورد.
مجدداً از همینجا به فریدون عزیز(که دوستش دارم) تسلیت می گم و مطمئنم که از این آزمایش و امتحان دشوار هم سربلند بیرون خواهد آمد.(آمین). فریدون ما پدر 56 ساله دلسوز و پرتلاش خود را در تعطیلات عید از دست داد. بی هیچ عارضه قبلی و کاملا ناگهانی بر اثر سکته قلبی در عرض کمتر از نیم ساعت!!!! فریدون هنوز غم از دست دادن برادر 30 ساله خود را در وجودش حس میکرد که پدرش هم به رحمت خدا رفت.
روحشان شاد و قرین رحمت باد و برای فریدون عزیز صبر و سربلندی را خواهانم
همین، خود، درس بزرگی را در زندگی می دهد و ان اینکه :چرا سعادت ابدی خود را به زندگی زودگذر و بی وفای این دنیا بفروشیم؟
اندکی تفکر عاقلانه به ما می گوید: حق الناس را داشته باش. خدای را بنده باش و قانع باش چرا که زمان رفتنمان به نوبت نیست که خوبیها را به فردا بسپاریم.
تماسهای موبایل تنظیم شده فقط برای یکنفر!
و این یعنی اینکه هنوز تنها نیستی.
اخلاق بد مانند یک لاستیک پنچر است،
تا عوضش نکنید ،
راه به جایی نخواهید برد!
پیرمرد همسایه آلزایمر دارد
دیروز زیادی شلوغش کرده بودند
او فقط فراموش کرده بود،
............از خواب بیدار شود!!!
مرحوم زنده یاد : حسین پناهی
نوشته های این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم، هاتیجا: